شعر درباره مبعث پیامبر اکرم حضرت محمد(ص)
ساعت ٢:٥۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ اسفند ،۱۳۸٧   کلمات کلیدی:

مدح و ثنا کنم همی بذات پاک احمدی

ختم پیامبران احق ، وصف رسول سرمدی

مظهر آیت خدا امین وحی ایزدی

بتارک پیامبران سرور تاج احمدی

صلی علی محمد ص بعزت محمدی ص

شمس و قمر کند همی سجده بروی ماه او

خشم شده قامت فلک در بر پیشگاه او

صبح سفید میدهد زدیدة نگاه او

مصون شود بروز حشر هرکه بود پناه او

صل علی محمد ص بعزت محمدی ص

وصف صفات او کند خدای قادر جلیل

ستوده مدح او خدا بصد هزارها دلیل

بود طنین خوان او مسیح و آدم و خلیل

تربیت محمدی فزون بود زجبزئیل

صل علی محمد ص بعزت محمدی ص

اگر برخ برافکند نگار من همی نقاب

بهره برد ز روی او چشمة ماه و آفتاب

مینوی چهره او دهد همچو جلای چون شهاب

ز طلعت جمال او جلوه نموده ماهتاب

صلی علی محمد ص بعزت محمدی ص

کی می تواند این حقیر وصف ترا کند بیان

یا که کنم ثنای تو من ز بیان و هم زبان

ترا خدای دادگر نموده سرور جهان

اخوتا تو مدح کن بخاتم پیامبران

صلی علی محمد ص بعزت محمدی ص

حاج اسماعیل اخوت

کریم السجایا جمیل الشیم

نبی البرایا شفیع الامم

امام رسل، پیشوای سبیل

امین خدا مهبط جبرئیل

شفیع الوری، خواجة بعث ونشر

امام الهدی صدر دیوان حشر

کلیمی که چرخ  فلک طور اوست

همه نورها پرتو نور اوست

شفیع و مطاع نبی کریم

قسیم جسیم نسیم و سیم

یتیمی که ناکرده قرآن درست

کتب خانه چند ملت بشست

چو عزمش برآمیخت شمشیر بیم

بمعجز میان قمر زد دو نیم

چو صیتش در افواه دنیا فتاد

تزلزل در ایوان کسری فتاد

به لاقامت لات بشکست خرد

باعزاز دین آب عزی ببرد

نه از لات و عزی برآورد گرد

که تورات و انجیل منسوخ کرد

شبی بر نشست از فلک برگذشت

بتمکین و جاه از ملک درگذشت

چنان گرم در تیه قربت براند

که برسد ره جبریل از او بازماند

بدو گفت سالار بیت الحرام

که ای حامل وحی برتر خرام

چو در دوستی مخلصم یافتی

عنانم ز صحبت چرا تافتی؟

بگفتا فراتر مجالم نماند

بماندم که نیروی بالم نماند

اگر یک سرموی برتر پرم

فروغ تجل بسوزد پرم

نماند بعصیان کسی درگرو

که دارد چنین سیدی پیشرو

چو نعمت پسندیده گویم ترا

علیک السلام ای نبی الوری

دردود ملک بر روان تو باد

بر اصحاب و بر پیروان تو باد

سعدی شیرازی